الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
41
صبح صادق (فارسى)
مىداشت . « 1 » در سن بيست و پنج سالگى با خديجه كه از بانوان
--> ( 1 ) . پس از بازگشت قريش از جنگ « فجار » در ماه ذى القعده ، جمعى در خانه عبد اللّه بن جدعان بعد از شستن دستان خود در آب زمزم هم پيمان شدند كه براى يارى هر ستمديده در مكه و گرفتن حق وى اقدام كنند . هم پيمانان عبارت بودند از « بنى هاشم » ، « بنى مطّلب بن عبد مناف » ، « بنى زهرة بن كلاب » ، « بنى تيم بن مرّه » و « بنو أسد بن عبد العزى » . علت اين پيمان اين بود كه مردى از زبيد وارد « مكّه » شد و متاعى در دست داشت . « عاص بن وائل » آن را خريد ، ولى مبلغى را كه متعهد شده بود در عوض آن بپردازد ، نپرداخت . مشاجره ميان آنان درگرفت ، مردم زبيدى از احلاف ( هم پيمانان ) كمك خواست . احلاف را لعقة الدّم مىخواندند ، زيرا هنگامى كه هم پيمان شدند ، دستان خود را در خون فرو بردند . آنان عبارت بودند از : عبد الدار ، مخزوم ، جمح ، سهم و عدى بن كعب . احلاف از كمك به مرد زبيدى خوددارى كردند و او را از خود راندند . زبيدى بر فراز كوه ابو قبيس ايستاد و فرياد كمك خواهى سر داد . « زبير بن عبد المطلب » و عدهاى ديگر در خانه « عبد اللّه بن جدعان » انجمن نمودند و با هم پيمان بسته و هم قسم شدند تا آنجا كه امكانات موجود اجازه مىدهد ، حقوق مظلوم را از ستمگر بگيرند . بعد از اتمام مراسم به سوى « عاص بن وائل » آمده و متاع را از وى گرفته و به صاحبش بازگرداند . نام اين پيمان حلف الفضول يعنى پيمان فضلها گذاشته شد زيرا در گذشته ميان « جرهمىها » پيمانى به نام « حلف الفضول » وجود داشت و اساس آن دفاع از حقوق افتادگان بود . بنيان گذاران آن پيمان ، كسانى بودند كه نام همه آنان ، از ماده « فضل » مشتق بوده است . نامهاى آنان عبارت بود از : « فضل بن فضاله » ، « فضل بن الحارث » و « فضل بن وداعة » و چون پيمانى كه « زبير بن عبد المطلب » و عدهاى ديگر در خانه « عبد اللّه بن جدعان » با هم بسته بودند از نظر هدف ( دفاع از حقوق مظلوم ) با « حلف الفضول » يكى بود ، نام اين اتحاد را نيز « پيمان فضول » ناميدند . رسول گرامى صلى اللّه عليه و آله و سلّم در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مىكرد ، شركت نمود و درباره عظمت اين پيمان ، فرموده است : « در خانه عبد اللّه جدعان ، شاهد پيمانى شدم كه اگر حالا نيز ( پس از بعثت ) مرا به آن پيمان فرا خوانند ، اجابت مىكنم ، يعنى حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم » . پيمان فضول به قدرى محكم و پابرجا بود كه نسل آينده نيز خود را موظف مىديد كه به مفاد آن عمل نمايد . گواه مطلب ، جريانى است كه در دوران فرمان دارى « وليد بن عتبة بن ابى سفيان » برادرزاده معاويه كه از طرف وى حكومت مدينه را بر عهده داشت ، اتفاق افتاد . سالار شهيدان حضرت امام حسين بن على عليه السّلام بر سر مالى با حاكم مدينه اختلاف پيدا نمود . ايشان براى درهم شكستن اساس ستم و آشنا ساختن ديگران با حقاق حق خود رو به فرماندار مدينه كرد و چنين گفت : به خدا سوگند ، هرگاه بر من اجحاف كنى ، دست به قبضه شمشير مىبرم و در مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىايستم و مردم را به آن پيمانى كه پدران و نياكان آنها بنيان گذاران آن بودند ، دعوت مىنمايم . از آن ميان ، عبد اللّه بن زبير برخاست و همين جمله را تكرار كرد و در ضمن افزود : همگى نهضت مىكنيم و حق او را مىگيريم و يا اينكه در اين راه كشته مىشويم . دعوت حسين بن على عليه السّلام ، كم كم به گوش همه افراد غيور مانند « المسور بن مخرمة » و « عبد الرحمن بن عثمان » رسيد ، تمام لبيك گويان به سوى امام عليه السّلام شتافتند و در نتيجه فرماندار از جريان وحشت كرده و دست از اجحاف برداشت . الصحيح من سيرة النبى الأعظم ، ج 2 ، ص 140 - 142 .